علی رجبی

نوشته ها و دلنوشته های علی رجبی

علی رجبی

نوشته ها و دلنوشته های علی رجبی

علی رجبی

تک تک واژگان هر شعری ،
عشقی را بروز میدهند
که نویسنده اش
هنوز هم عاشق است...

پ ن : نظرات شما دوستان عزیز
قوت قلبی ست از جانب قلب مهربانتان
ما را از این مهربانی بی بهره نگذارید...

طبقه بندی موضوعی

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «داستان غم» ثبت شده است

نه شبی ماند برای خواب

نه روزی برای خیال

نه حتی دلی برای دوست داشتن دیگران...

این بود ، تمام آنچه نبودت

بر سر من و این دل 

آورد...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

امشب

دلم با نبودت کنار نیامد

بهانه ی تو را دارد

خودت که نمیخوانی و قصد آمدنی هم که نداری

لااقل بگذار من بیایم

به خواب راحت و آرامی که بعد از رفتنت داری...

بیایم که فقط تو را ببینم

تا این دل کمی آرام بگیرد...

اگر آمدم اما

اندکی خنده نثار این دل بیچاره ی بیمارم کن

بخند تا که خندان شود این دل بی جان و جانانم

بخند تا بمانم تا ابد در خواب خندانت

بمانم تا دیگر صبحی نبینم

بمانم همانجا 

محو تماشای جانان و جانم

بمانم که در این دنیا

بی تو زنده ماندن

دیگر محال است...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

آینه هم خندید

موی سپید و چهره ی جوانم را که دید

شرح حال گفتم و چهره و مو ،

 همه شد نیست و ناپدید...

خرد شد

تکه تکه شد

چیزی از آن آینه ی خندان نماند باقی ...

به گمانم گذشته ی منِ پیر جوان

از درون شکست داد آینه ی سربی را...

ببین

آینه خندان هم تاب نیاورد

آنچه که رفتنت

بر سر من دلشکسته

 آورد...

#علی_رجبی

  • علی رجبی