علی رجبی

نوشته ها و دلنوشته های علی رجبی

علی رجبی

نوشته ها و دلنوشته های علی رجبی

علی رجبی

تک تک واژگان هر شعری ،
عشقی را بروز میدهند
که نویسنده اش
هنوز هم عاشق است...

پ ن : نظرات شما دوستان عزیز
قوت قلبی ست از جانب قلب مهربانتان
ما را از این مهربانی بی بهره نگذارید...

طبقه بندی موضوعی

۳۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دوست داشتن» ثبت شده است

تو را بی پشیمانی

بی انصراف

تو را بی ترس از اشتباه

بی تصور پایان راه ،

تو را چون سفری بی بازگشت به مریخ 

تو را با هیجانی ماندگار

با ذوق و اشتیاقی بی انتها

تو را با تمام احساس آدمِ عاشقِ حوا

تو را 

  • علی رجبی

مثلا شرط بسته باشیم هرکه برد هرچه خواست...

دقیقه 90 باشد که تیمم گل آخر را بزند...

اَخم کنی و فحش هایت را شروع کنی

یکی به خودت و یکی به تیمم

یکی به من و یکی به تیمت...

آخ که چه شیرین است عصبانیت هایت

من بخندم و تو غر بزنی...

من باز بخندم و تو باز فحشم بدهی...

با اَخم و قهر بگویی شرطت

بگویم

"بوسه ای در آغوش بی اعصابت..."

#علی_رجبی

  • علی رجبی

میبینی جانم

نمیشود..!!

نمیشود چیزی را که سالها به نام کسی ست را

به راحتی به نام دیگری زد...

فکرش را بکن

آن چیز "دل من" باشد که یک عمر

به "نام تو" سند خورده باشد...

به همین خلیج تا ابد فارس قسم

محال است شدنش...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

هزار شب قصه بافتی تا بگویی 

عاشق و دلباخته و مجنون و دلدار منی ؛

تا یکمین روز 

پس از آن هزاره ی شب ، بروی

تا بگویی قصه هایت همگی 

فانتزی بود و دروغ و ساختگی ؟؟!!

#علی_رجبی

  • علی رجبی

دوست داشتن

تکراری ست قدیمی...

هرکه فهمید حال دل را

حرف سکوت را

کلام چشم را ،

با دل و جان

هم عاشقش باش

هم معشوقه و دلدار...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

سکانس آخر پاییز بود

برای چندمین بار تکرار می شد ، بار دهم یا شایدم نُهم...

هربارش بازیگری جدید روبروی من باید هنرش را نشان میداد، هنر عاشقانه ی یک دلبر را...

کارگردان برداشت را فریاد زد ، نشسته بودم روی همان نیمکت همان پارک قدیمی به تنهایی و در فکری عمیق...

به سمتم می آمد ، برعکس بازیگران قبلی صدای پایی نمی آمد ، ساده قدم برمیداشت ، ساده تیپ زده بود ، چهره ای خالی از آرایش اما زیبا داشت ، ساده میخندید و خیلی ساده به هر دلی راه می یافت...

خیره به چهره ی سر به زیرش نزدیکم شد و با سیمایی خندان با صدایی عزیز و لطیف و دلربا سلامم کرد...

عوامل فیلم و کارگردان ذوق زده از این رویارویی جدید که یقینا سکانس آخر پاییز را رقم خواهد زد 

  • علی رجبی

حواسم پرت خنده هایش شد

دلم به چال گونه هایش افتاد...

چه حواس پرتی شیرینی

عجب سقوط زیبایی...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

به او بگویید دوستش دارم...

زبان مرا ،نوشته هایم را ، حتی شعرهایم را

هیچ نمیفهمد...

نمیدانم ، دوست داشتن کجایش نامفهوم است...

به چه زبانی بگویم ، بنویسم ، بخوانم که بداند دوستش دارم...

بگوییدش عاشقی این گوشه ی شهر دور از او می نویسد

سطر به سطر ، بیت به بیت حتی کلمه به کلمه

که" او را دوستش دارم"...

بگوییدش رسوای پایین و بالای شهر شده است عشقش

بگوییدش مسخره ی کوچه و برزن شده است شعرهایش

بگوییدش که من دوس...

صبر کنید!!!

شما چه؟؟ زبانم را میفهمید؟؟ نوشته هایم را میفهمید؟؟ اصلا عشق را میفهمید؟؟

میفهمید که عشق دیوانه ام کرده است...؟؟

که من هیچ نمیدانستم از شعر ولی عشقش شاعرم کرد..؟؟

اصلا این ها همه هیچ ، شما چه؟؟

دوست داشتن را میفهمید..؟؟

#علی_رجبی

  • علی رجبی

شلوغ ترین جای جهان 

دل من است...!!

که جان و جهانم در آن 

جا خوش کرده است...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

گاهی وقتها که در حالت تنهایی 

بیشتر از همه وقت ها تنها میشوم

به دنبال بهانه هایی میگردم برای شاد بودن

مثلا شب که میشود

به فردای خودم فکر میکنم

به اینکه تا چه ساعتی از ظهر میتوانم بخوابم!!

میدانی

دوره ی من و تو ، بد دوره ای شده است

هرچه باعث شادی ست 

همه هزینه هایی دارد که لعنت کند خدا 

باعث و بانی اش را

ولی مگر از خواب هم شادی ای ارزان تر میتوان یافت؟؟

البته اگر دل و دلتنگی هایم 

مجالی به چشم و ذهنم برای خواب بدهد...

بگذریم

بهانه های شادی زیادند

مثلا 

  • علی رجبی