علی رجبی

نوشته ها و دلنوشته های علی رجبی

علی رجبی

نوشته ها و دلنوشته های علی رجبی

علی رجبی

تک تک واژگان هر شعری ،
عشقی را بروز میدهند
که نویسنده اش
هنوز هم عاشق است...

پ ن : نظرات شما دوستان عزیز
قوت قلبی ست از جانب قلب مهربانتان
ما را از این مهربانی بی بهره نگذارید...

طبقه بندی موضوعی

۱۲۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عشق» ثبت شده است

دیگر هیچ انتظاری از هیچ ماه هیچ سالی نیست...

آنکه عاشق بود 

عاقبت رفت...

آنکه معشوق بود هم رفت...

آنکه گرم و با معرفت بود

ادعای مرام داشت

خیلی وقت است رفته است...

آنکه زیبا بود و در اصطلاح با دیگران کمی فرق داشت را 

هنوز نمیدانم چه وقت

واقعا رفت...

این یکی که را که هیچ کس واقعا از نزدیک ندیده است و نمی شناسد

یا اگر دیده است دیگر نیست که از واقعیت اش بگوید...

اردی"بهشت"...!!!

دل نبند آدم و حوا

حتی این بهشت هم خیلی زود میرود...

خاصیت زندگی ما همین است

هیچ کس نمی آید که واقعا بماند...

هیچ کس صرف فعل "ماندن" را نمیداند...

عذاب واقعی همین بیسوادی ما و این فصل هاست

همین آذر و اسفند و مرداد و فروردین و اردیبهشت و فصل مفصل قسم های او

که فقط "رفتن" را در تقویم ژولیده پولیده ی زندگی من

خط خطی کردند و رفتند...

آری...

جهنم واقعی همین اردی بهشت های بعد از اوست...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

تو را بی پشیمانی

بی انصراف

تو را بی ترس از اشتباه

بی تصور پایان راه ،

تو را چون سفری بی بازگشت به مریخ 

تو را با هیجانی ماندگار

با ذوق و اشتیاقی بی انتها

تو را با تمام احساس آدمِ عاشقِ حوا

تو را 

  • علی رجبی

لحظه ای آمد کنارم ، سرخ شد رخسار من

پلک بستم ، باز کردم ... شد یک آن دلدار من


مات و مبهوتِ صدایش چون پرنده در قفس

ذهن من شد حبس در آوازِ نرمِ سار من


با نگاهش کرد ویران هرچه نامش عقل بود

دل درفشِ عشق بالا برد و شد مختار من


عقل و هوشم خفت در تابِ بلند گیسِ او

دولتی در خواب و او در حال استعمار من


اتهام قتل عمدِ عقل خورده بر دلم

"دوستت دارم" شده تکرار هر اقرار من

  • علی رجبی

قفسی ساخته ام بهر امید

حبس در آن 

دل و جان را میزنم بر عشق تاکید

تا رسم سویِ آنی که رسیدن به او هست بعید...

گر بریزد پر و بالم در اسارت

نامم که شاید بنامند

"مجنونی اهل شهادت"

#علی_رجبی

  • علی رجبی

مثلا شرط بسته باشیم هرکه برد هرچه خواست...

دقیقه 90 باشد که تیمم گل آخر را بزند...

اَخم کنی و فحش هایت را شروع کنی

یکی به خودت و یکی به تیمم

یکی به من و یکی به تیمت...

آخ که چه شیرین است عصبانیت هایت

من بخندم و تو غر بزنی...

من باز بخندم و تو باز فحشم بدهی...

با اَخم و قهر بگویی شرطت

بگویم

"بوسه ای در آغوش بی اعصابت..."

#علی_رجبی

  • علی رجبی

به راه افتادن پاهایت

خیابان پشت خیابان زیر ذره بین آفتاب سر به زیر به دنبال کاشی های پیاده روها ، میروی تا که روشن شود اجاق کفش ها تا که خسته شود کاشی های خیابان...

سیصد و چهار ،سیصد و پنج ،سیصد و شش ...

گوشه ای می نشینی تا که آب شود بخار 

  • علی رجبی

عجیب نیست؟؟

فصل عاشقان

مهرش سرد است و آسمانش گریان...

هوایش غمگین و درختانش رو به ارتحال...


نمیدانم!!!!

حال عاشقان چون پاییز و خزان بغض آلود است

یا که پاییز و خزان همچون عاشقان

مجنون است...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

هرچه از آن من بود سد راهش شد تا بماند ؛

این من

این دل

این غرور و احساسم...

سدشکن خوبی بود یا که سد من خوب نبود؟؟؟

#علی_رجبی

  • علی رجبی

بیچاره پاییز!!

برای جبران بی مهری آدمیان

برای دلخوشی دل عاشقان

چه سخت مجبور است 

برای دیگران

 "مهرابان" باشد...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

گاهی وقتها که از دیدن صحنه ی دردناکی

منظره ی غمناکی

فیلم درامی

از دیدن محتاج دست درازی در کوچه و خیابانی

از بی وفایی معشوقه ای نزد عاشق و مجنونی

از دیدن جان دادن حیوانی

از خاموشی جوان ناکامی

دلگیر میشوم

باران میشوم

غم و اندوه میشوم ، 

خوشحال میشوم که وجودی به اسم "دل"

درونم

زندگی میکند...

#علی_رجبی

  • علی رجبی