علی رجبی

نوشته ها و دلنوشته های علی رجبی

علی رجبی

نوشته ها و دلنوشته های علی رجبی

علی رجبی

تک تک واژگان هر شعری ،
عشقی را بروز میدهند
که نویسنده اش
هنوز هم عاشق است...

پ ن : نظرات شما دوستان عزیز
قوت قلبی ست از جانب قلب مهربانتان
ما را از این مهربانی بی بهره نگذارید...

طبقه بندی موضوعی

۴۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مینیمال» ثبت شده است

قفسی ساخته ام بهر امید

حبس در آن 

دل و جان را میزنم بر عشق تاکید

تا رسم سویِ آنی که رسیدن به او هست بعید...

گر بریزد پر و بالم در اسارت

نامم که شاید بنامند

"مجنونی اهل شهادت"

#علی_رجبی

  • علی رجبی

مثلا شرط بسته باشیم هرکه برد هرچه خواست...

دقیقه 90 باشد که تیمم گل آخر را بزند...

اَخم کنی و فحش هایت را شروع کنی

یکی به خودت و یکی به تیمم

یکی به من و یکی به تیمت...

آخ که چه شیرین است عصبانیت هایت

من بخندم و تو غر بزنی...

من باز بخندم و تو باز فحشم بدهی...

با اَخم و قهر بگویی شرطت

بگویم

"بوسه ای در آغوش بی اعصابت..."

#علی_رجبی

  • علی رجبی

هرچه از آن من بود سد راهش شد تا بماند ؛

این من

این دل

این غرور و احساسم...

سدشکن خوبی بود یا که سد من خوب نبود؟؟؟

#علی_رجبی

  • علی رجبی

شنبه همان جمعه است

فقط به خاطر بودن با دیگران و در جمع

مجبور است تظاهر به خوشحالی و سرزندگی کند

وگرنه صاحب خانه ی دل که نباشد

شنبه هم دلگیر و دلتنگ است...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

بیچاره پاییز!!

برای جبران بی مهری آدمیان

برای دلخوشی دل عاشقان

چه سخت مجبور است 

برای دیگران

 "مهرابان" باشد...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

میبینی جانم

نمیشود..!!

نمیشود چیزی را که سالها به نام کسی ست را

به راحتی به نام دیگری زد...

فکرش را بکن

آن چیز "دل من" باشد که یک عمر

به "نام تو" سند خورده باشد...

به همین خلیج تا ابد فارس قسم

محال است شدنش...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

حقیقت تکراری هر هفته ی ما

"جُمعِ میرسد و آدمی 

تنهاتر میشود..."

#علی_رجبی

  • علی رجبی

به آمدن یک روز خوب یقین دارم

آنچه محال است آمدنش ،

آمدن یک شب خوب است...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

تنهایی اگر بد بود

خدا تنها ، نبود...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

چندباری مرا دیده بود در خیابان ، کوچه ها ، مغازه ها ؛ شاید تکرارش به ده ها بار میرسید...

مرا یا با همان تیپ درون عکس هایم یا با همان مدل موهای همیشگی ام یا شاید هم استایل راه رفتنم دیده بود ، مرا که دور از در جایی دیگر بودم ، شِبه مرا...

اما من هیچ نمیدیدم کسی را که کمی شبیه او باشد تا که در آن دوری ها او را از نزدیک دیده باشم تا کمی از دلتنگی ام کاسته شود...

هنوز هم نمیبینم کسی را شبیه او ، کسی که بعد از رفتنش کمی مانند او باشد یا حداقل توان راضی کردن دلم را داشته باشد...

نمیدانم یار 

  • علی رجبی