علی رجبی

نوشته ها و دلنوشته های علی رجبی

علی رجبی

نوشته ها و دلنوشته های علی رجبی

علی رجبی

تک تک واژگان هر شعری ،
عشقی را بروز میدهند
که نویسنده اش
هنوز هم عاشق است...

پ ن : نظرات شما دوستان عزیز
قوت قلبی ست از جانب قلب مهربانتان
ما را از این مهربانی بی بهره نگذارید...

طبقه بندی موضوعی

۱۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عشق واقعی» ثبت شده است

لحظه ای آمد کنارم ، سرخ شد رخسار من

پلک بستم ، باز کردم ... شد یک آن دلدار من


مات و مبهوتِ صدایش چون پرنده در قفس

ذهن من شد حبس در آوازِ نرمِ سار من


با نگاهش کرد ویران هرچه نامش عقل بود

دل درفشِ عشق بالا برد و شد مختار من


عقل و هوشم خفت در تابِ بلند گیسِ او

دولتی در خواب و او در حال استعمار من


اتهام قتل عمدِ عقل خورده بر دلم

"دوستت دارم" شده تکرار هر اقرار من

  • علی رجبی

بیچاره پاییز!!

برای جبران بی مهری آدمیان

برای دلخوشی دل عاشقان

چه سخت مجبور است 

برای دیگران

 "مهرابان" باشد...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

گاهی وقتها که از دیدن صحنه ی دردناکی

منظره ی غمناکی

فیلم درامی

از دیدن محتاج دست درازی در کوچه و خیابانی

از بی وفایی معشوقه ای نزد عاشق و مجنونی

از دیدن جان دادن حیوانی

از خاموشی جوان ناکامی

دلگیر میشوم

باران میشوم

غم و اندوه میشوم ، 

خوشحال میشوم که وجودی به اسم "دل"

درونم

زندگی میکند...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

بس که افسوسِ اشتباهات تلخم را خورده ام

دلم میسوزد و میگیرد...

عجب تلخ بود 

شیرینیِ دروغِ عاشق 

بودنش...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

عشق

نه مجنون میشناسد نه لیلا را

عشق ماندن میفهمد و وفا را...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

دوست داشتن

تکراری ست قدیمی...

هرکه فهمید حال دل را

حرف سکوت را

کلام چشم را ،

با دل و جان

هم عاشقش باش

هم معشوقه و دلدار...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

ساعت هم به عقب برگشتن و جبران کردن را میداند

ولی توی مثلا آدم 

نه...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

شلوغ ترین جای جهان 

دل من است...!!

که جان و جهانم در آن 

جا خوش کرده است...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

شاید که برعکس همه

جای ناراحتی برای گذشته ای که پای او رفت

برای وقتی که تلف شد

برای مادیاتی که صرف او شد

یا برای دلی که تکه تکه شد

یا حتی برای روز و شبی که دیگر رنگ و بوی زندگی نمی دهند ؛

بیشتر برای از دست دادنش ناراحتم...

برای اینکه نماند

برای اینکه واقعا دوستش داشتم و نفهمید...

برای حسی که عشق بود...

برای دلی که فقط و فقط 

برای او زنده بود...

  • علی رجبی

خنده اش ، شفای دلتنگی هایم بود

هنوز هم عکس خنده هایش را دارم ولی

بودنش

خودش

چیز دیگری بود...

نگران احوال پریشانم بود

صدایش مسکن دردهایم بود

هم پای شب بیداری هایم بود...

چشمانش

آخ که چشمانش

معجزه ای از معجزات خلقت بود...

درمان هر دردم را دستش ، 

شفابخش بود...

او

تنها یک آدم بود ولی

مرده ای چون مرا با او

همیشه زنده بود...

راستش همین است

تنها طبیبم 

تنها و تنها ، 

او بود....

#علی_رجبی

  • علی رجبی