علی رجبی

نوشته ها و دلنوشته های علی رجبی

علی رجبی

نوشته ها و دلنوشته های علی رجبی

علی رجبی

تک تک واژگان هر شعری ،
عشقی را بروز میدهند
که نویسنده اش
هنوز هم عاشق است...

پ ن : نظرات شما دوستان عزیز
قوت قلبی ست از جانب قلب مهربانتان
ما را از این مهربانی بی بهره نگذارید...

طبقه بندی موضوعی

۲۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نوشته ی ادبی» ثبت شده است

هرچه از آن من بود سد راهش شد تا بماند ؛

این من

این دل

این غرور و احساسم...

سدشکن خوبی بود یا که سد من خوب نبود؟؟؟

#علی_رجبی

  • علی رجبی

سادگی 

جرم بزرگی ست که مجازاتش

نه که مرگ

نه که حبس 

بلکه زیست و زندگی

در حصارِ مردمانِ

بی وجدان ست...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

بخیر شدن شب ها برایم دیگر

محال است

بخیر شدن صبح هم برای خودش 

رویایی شده است...

یک نفر

یک نفر باید فقط پیدا شود

تا "غروب جمعه ام" را 

بخیر کند...

یک نفر که ترجیحا

فقط باید ،

"تو" باشد...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

"عشق" یعنی "ماندن"...

وقت سختی و خستگی هایش

پا به پایِ یار ، 

باقی ماندن...

وقت دوری و دلتنگی هایش

چشم به راه یار ،

منتظر ماندن...

وقت تنهایی و غم هایش

در فکر یار ،

وفادار ماندن...

هرچه باشد غیر از این

شعری ست که فقط 

شعار سر میدهد...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

آن روزی را که من و تو ، ما بودیم را یادت هست؟؟

آن روز در آن کافه ی تاریک و آن کیک شیرین و قهوه ی تلخ را

یادت هست؟؟

همان روزی که زیباترین روز زیبای زندگی تو بود را...

همان روزی که تمام خواسته هایت

داشتن "یادگاری از من و آن روز" بود را

همان روزی که خنده بر لبانت جاری بود را

همان روزی که گفتم "دوستت دارم" را

یادت هست...؟؟

چند بار شد؟؟

که صدای شاتر دوربینت به صدا در آمد؟؟

چیک چیک...

چلیک چیک...

  • علی رجبی

بدتر از یک گذشته ی تلخ و 

پر از شکست

آینده ای ست که همان گذشته

دوباره تکرار شود...!!

و چه شکست تلخی ست

اگر خودت

باعث تکرارش باشی...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

چیزی به غروب جمعه نمانده است...

 در این غروب دلگیر جمعه

قصد آمدنی ، نداری؟؟

این جمعه هم در گذر است و به دنبالش عمر من...

می ترسم

می ترسم

می ترسم روزی قصد آمدن کنی

که همان روز بنویسند بر سر کوچه ی بن بست عاشقان

در انتظار طلوع آمدنش

برای رسیدن به وصال یارش

خیره به غروب جمعه

این فرهادِ مجنون نیز

درگذشت...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

قصد کرده ام

دهخدا را از ابتدا تا آخرین جلدش بخوانم

مرور کنم تک تک واژگان را

بفهمم معنی کلمات را...

میخواهم واژه ای بیابم تا توصیف کند

عشقی را که واقعا عشق باشد...!!

عشقی که صرف فعلش ماندن

قیدش دوطرفه بودن

صفتش مهر و محبت

فاعلش به جای من و تو

ما باشد...

عشقی که از او در آن خبری نباشد...

به راستی

چیره گردیدن دوستی بر کسی 

معنای واقعی عشق است؟؟

یا که تعلق قلب به کسی...؟؟

اصلا

کسی میداند که دهخدا را عشقی بوده است؟؟

یا که نه...؟؟

ما را باش

یکبار اشتباه کردیم و از نا بلدش عشق را خواستیم

حال باز هم در حال اشتباهیم...!!

ما را چه به جلد های زخیم و کلفت دهخدا

عشق را در همین غزل های شهریار

خواهیم جست...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

جنس عشق را چشیدم و کشیدم...

به بودنش 

به دیدنش

 معتاد شدیم...

بعد رفتنش

در نبودش

خمار شدیم...

ویران شدیم...

بی خواب شدیم...

بیمار شدیم...

تنها شدیم...

چه " آدم سوز" است

عشقی که جنسش بی وفایی ست...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

آشق بودنش کلاهی داشت

که سر دل گذاشت و رفت...

گشاد و بزرگ...

فقط نمیدانم چرا حالا

دلم

تنگ شده برای همان کلاه آشقی او...

#علی_رجبی

  • علی رجبی