علی رجبی

نوشته ها و دلنوشته های علی رجبی

علی رجبی

نوشته ها و دلنوشته های علی رجبی

علی رجبی

تک تک واژگان هر شعری ،
عشقی را بروز میدهند
که نویسنده اش
هنوز هم عاشق است...

پ ن : نظرات شما دوستان عزیز
قوت قلبی ست از جانب قلب مهربانتان
ما را از این مهربانی بی بهره نگذارید...

طبقه بندی موضوعی

۴۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دلشکسته» ثبت شده است

دیگر هیچ انتظاری از هیچ ماه هیچ سالی نیست...

آنکه عاشق بود 

عاقبت رفت...

آنکه معشوق بود هم رفت...

آنکه گرم و با معرفت بود

ادعای مرام داشت

خیلی وقت است رفته است...

آنکه زیبا بود و در اصطلاح با دیگران کمی فرق داشت را 

هنوز نمیدانم چه وقت

واقعا رفت...

این یکی که را که هیچ کس واقعا از نزدیک ندیده است و نمی شناسد

یا اگر دیده است دیگر نیست که از واقعیت اش بگوید...

اردی"بهشت"...!!!

دل نبند آدم و حوا

حتی این بهشت هم خیلی زود میرود...

خاصیت زندگی ما همین است

هیچ کس نمی آید که واقعا بماند...

هیچ کس صرف فعل "ماندن" را نمیداند...

عذاب واقعی همین بیسوادی ما و این فصل هاست

همین آذر و اسفند و مرداد و فروردین و اردیبهشت و فصل مفصل قسم های او

که فقط "رفتن" را در تقویم ژولیده پولیده ی زندگی من

خط خطی کردند و رفتند...

آری...

جهنم واقعی همین اردی بهشت های بعد از اوست...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

شنبه همان جمعه است

فقط به خاطر بودن با دیگران و در جمع

مجبور است تظاهر به خوشحالی و سرزندگی کند

وگرنه صاحب خانه ی دل که نباشد

شنبه هم دلگیر و دلتنگ است...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

خدا را خواستم که بازگردد

پاییز شد...

خدا را التماس کردم که برگردد

سرد شد...

خدا را سوال کردم که کجا هست؟!

باران شد...

خدا را پرسیدم که یادش به یادم هست؟!

ناگهان ، در باران این هوای سرد پاییزی

غروب شد...

لحظه ی رفتن خورشید بود که فهمیدم

خدا از خلقت بنده های بی وفایش

چه دلگیر و غمگین 

میبارد...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

دلی در حوالی کوچه پس کوچه های عشق

نزدیک خیابان خزان

روبروی پارک برگریزان

لابه لای نم نم باران

گمشده است...

از یابنده تقاضا میشود

نیمه ی گمشده ی مرا

به سوی جاده ی عشق

به سمت خانه ی دل

روانه کند...

مژدگانی شما محفوظ است...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

همه مزه های دنیا را چشیده ام

حتی تنهایی

عاشقی

بی وفایی...

فقط مزه ی "ماندن یار" ماند

که مزه مزه کردنش

به دلم ماند...

آخ...

آخ که به یاد یارم

دلم برای بودنش

آب افتاد...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

گفته بودند از هرچه بترسی 

به سرت می آید...

ترس رفتنش را داشتم

به سرم نیامد

ولی دماری از دلم در آورد نماندش

که هرکه و هرچه بگویند

 "دوستت دارم" 

 "عاشقتم"

وصله نمیخورد تکه های خورد شده ی دلم...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

دقیقا با همان لحن

که در آن حالت مجنون شده ی شب

دور از من

دورتر از من

خوردی به خدایت سوگند

"بی تو من میمیرم

تا ابد

عاشقت میمانم"

به تو من میگویم

در همین حالت دلتنگ شده ی شب

دور از تو

دورتر از آن دوری آن شب

دقیقا

بعد از آن شکست دلم

شکست عهد و پیمانت

"بی تو من

زنده ام اما

زنده ای چون من 

مرده است"

به خدایم سوگند

تا ابد

این دل من

عاشق آن شب مجنون شده ی تو

مانده است

یا که میماند..."

#علی_رجبی

  • علی رجبی

لعنت به ساعت زنگ دار اتاقم

شکستم...

تا آخرین بارش شود

مرا در با تو بودن

بیدار میکند...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

تلخ یعنی

نبود خنده های شیرین یارت

هنگامی که بیفتد یادت

به یادش...

و تلخ تر از آن تلخی

هنگامی ست که عشقت

پیِ عشقش

مدت ها

رفته باشد...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

اندکی چشم مرا سست شده است

درست است؟؟

شهریور است یا که پاییز و خزان است؟؟

نور آفتاب دلم سرد و

ریزش موی سرم پاییز است...

داغ دل را چه بگویم

که چون تابستان ، 

حار و سوزان است...

هرچه دور می نگرم یار نمی بینم

عاشق شده ام ولی

معشوقه ای در کار ، نمی بینم...

چشم من کور ، ببینید شماها

من خزانم ؟؟

یا که فصلم ، 

فصل تنهایی و اندوه و 

جفا هست؟؟

#علی_رجبی

  • علی رجبی