علی رجبی

نوشته ها و دلنوشته های علی رجبی

علی رجبی

نوشته ها و دلنوشته های علی رجبی

علی رجبی

تک تک واژگان هر شعری ،
عشقی را بروز میدهند
که نویسنده اش
هنوز هم عاشق است...

پ ن : نظرات شما دوستان عزیز
قوت قلبی ست از جانب قلب مهربانتان
ما را از این مهربانی بی بهره نگذارید...

طبقه بندی موضوعی

۴۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «علی رجبی» ثبت شده است

دلیل اتمام رابطه ها

به خصوص رابطه های طولانی

"وجدان" هست...!!

"بی وجدان" بودن هر یک از طرفین

نسبت به تمام

عکس ها و یادگاری ها

بوسه ها و نوازش ها

عهدها و تعهدها

قرارها و دیدارها

خود به تنهایی دلیل

فراموشی ، بدعهدی و خیانت می شود...

لطفا "بی وجدان" نباشید...!!

#علی_رجبی

  • علی رجبی

عاشق بشید

خاطره بسازید

قول و قرار بزارید

با لذت بهم نگاه کنید

با عشق همدیگه رو ببوسید

از تمام وجود برای همدیگه خرج کنید

ولی ....

وقتی تصمیم گرفتید که

خاطره ها رو در ذهن خفه کنید،

همه قول و قرار ها رو زیر پا بزارید،

عشق رو در وجود خودتون خاموش کنید...

حواستون باشه که

عشق حرمت داره...!

این عشق و خاطره و قول و قرار ها نیست که نابود میشن

این شما هستید که دیگه عاشق نمیشید...!

کسی که برای ماندن شما آسمان را به زمین می آورد!!!

کسی که با رفتن شما زندگی او از زمین به آسمان میرود!!!

عاشق شماست...

یقین داشته باشید هیچ زمانی کسی به اندازه او عاشق شما نخواهد بود

از عشق مراقبت کنید

و عشق را به سادگی تباه نکنید...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

فاصله زندگی تا مرگ

درست به اندازه ی فاصله ی گفتن

"دیگه دوستت ندارم" هست...

مراقب باشید!!!

کسی که وارد حریم دلتان کردید

کسی که با او زندگی کردید

کسی که آینده خویش را با او ساخته اید را

به قتل نرسانید...

در این دنیا پر از مقتول های زنده هست

زنده هایی که از درون مرده اند...

همیشه به یاد داشته باشید

هرجایی دلی رو کشتید

هرجایی عشقی رو تباه کردید

هرجایی عهدی رو جفا کردید

خدایی قاتل در کمین لحظه های خوشی شما 

نشسته است...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

"کرکس" یک جفت انتخاب میکند

و تا آخر عمر با او زندگی میکند...

"قو" با جفتش یک قلب میسازد

و تا آخر عمر وفادار میماند...

"عقاب" با تنها جفتش زندگی میکند

و تا آخر عمر او را ترک نمیکند...

"گرگ" فقط یکبار عاشق میشود

و تا آخر عمر با عشقش سپری میکند...

"روباه نر" اگر جفتش بمیرد

تا آخر عمر جفت گیری نمیکند...

گاهی باید

"عشق" 

"وفاداری"

"محبت" 

"زندگی" را

از حیوانات آموخت...

گاهی حیوان بودن بهتر از انسان بودن است...!؟!

چه حیواناتی که از آدم ها ، آدم ترند...!!

و چه آدم هایی که از حیوانات ، حیوان ترند...!!

#علی_رجبی

  • علی رجبی

تا آمدم ماه تو باشم

نور تو باشم

دور تو گردم ؛

روز شد و

عاشق خورشید شدی...

عجب روز و شب بی قید و بندی...!!!

#علی_رجبی

  • علی رجبی

با تیکه بر 

"دوستت دارم" هایت

نقشه ی خانه ی آینده خویش را 

با تو کشیدم...

و با اعتماد بر

"قول و قرار" هایت

با دل و جان 

دیوار به دیوار این خانه را

 برای تو بنا نهادم...

حال که نقشه ی رفتن کشیدی

بمان و بگو...

به چه تکیه زنم؟!؟

به چه اعتماد کنم؟!؟

به دیوار های این خانه که با قول و قرار تو ساختم...؟!؟

یا

به این آینده ای که با حرفای تو ساختم...؟!؟

#علی_رجبی

  • علی رجبی

در روزگار بی رحمی زندگی میکنیم

روزگاری که به هیچ چیز و هیچ کس رحمی ندارد

روزگاری که حتی

به عشق های دوطرفه ی عمیق

به عشق های طولانی 

به عشق های آتشین و گرم 

رحمی نشان نمیدهد

چه برسد به رفاقت ها...!!

از تک تک لحظات با هم بودن لذت ببرید

قبل از اینکه

هدف این روزگار بی رحم قرار بگیرید...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

بیل در دست گرفتم

شروع به کندن کردم

هرچه بیشتر خاک برمیداشتم احساس خستگی بر هدف من غلبه میکرد

دو متر؟!!؟

چه خبر است همین 50 سانت هم کافیست

کمی آب مینوشیدم و میگفتم :

"حیف است تا اینجا آمدم باز هم تا هرجا شد میکنم"

تنهایی چاله ای به عمق 2 متر کندم که در طول این مسیر چند ساعته بارها و بارها شاید به تعداد دقایق این ساعت ها خسته و پشیمان شدم ولی ادامه دادم...

دانه ی بامبو را در عمق دو متری گذاشتم...

لا یه لایه خاک ریختم و پس از هر لایه با محکم کردن خاک به سراغ لایه بعدی رفتم...

خوشحال از پایان کار بطری آب را برداشتم و شروع کردم با چند بار پر و خالی کردن آب بر روی خاک کار را تمام کردم

تمام شد

نفسی محکم کشیدم و وسایل را جمع کردم و به استراحت رفتم

تمام افکار من پر شده بود از جوانه ای که قرار بود از دل این خاک سفت شده بیرون بزنه...!

"واقعا این بامبو منو خوش بخت میکنه...؟

یعنی با این بامبو و رشد اون پولدار میشم...؟

واقعا خوش شانی میاره این بامبو...؟"

از اون روز به بعد صبح ها به جای ساعت 6 باید نیم ساعت زودتر بیدار میشدم

برای سرک کشیدن به خاک باغچه و آب دادن به بامبوی آرزوهام

  • علی رجبی

عجب مسافتی...

تاب و توانم را گرفته و لب تشنه ام

سحر تا افطار را میگویم!!

سحر جدایی از تو

افطار دیدار دوباره ی تو

خسته و درمانده ام

خسته ی دوری از تو...

تشنه ام

تشنه ی بوسه بر لبان تو...

اندکی کوتاه بیا بانو

این مسافت را کوتاه کن

بیا و افطار مهمانم کن

با صدایت ربنای افطارم باش

با خنده هایت اذان افطارم باش

با بوسه بر لبانت روزه ام باز کن

با دیدن چشمانت غرق در نمازم کن

با ماندنت ...

نرو

بمان و شیرینی این سفره ی افطارم باش...!

#علی_رجبی

  • علی رجبی

درسته رهگذریم در این دنیا

ولی اگر از راهی وارد دلی شدیم 

غلطه از اون راه و دل راحت بگذریم

دل ،  خیابون و پیاده رو  نیست

از در دل باید وارد دل شد

با ته دل باید در دل ماندی شد

از لبخند و مهر و محبت 

با عشق و وفا و مودت


یادمان باشد

کلید درِ دل ما در دستان ماست

تا در باز نشود کسی وارد نمیشود

یادمان باشد

تا درِ دل کسی به روی ما باز نشود

ما نمیتوانیم وارد ان دل بشیم


ولی باید یادمان باشد

اگر وارد دلی شدیم

تا اجازه صادر نشد هرگز نباید رفت

ما مهمان مقدس ترین و پاک ترین خانه ی دنیاییم

یادمان باشد

اگر کسی وارد دلمان شد

اجازه خروج را هرگز صادر نکنیم

او مهمان مقدس ترین و پاک ترین خانه ی دنیاست

#علی_رجبی

  • علی رجبی