علی رجبی

نوشته ها و دلنوشته های علی رجبی

علی رجبی

نوشته ها و دلنوشته های علی رجبی

علی رجبی

تک تک واژگان هر شعری ،
عشقی را بروز میدهند
که نویسنده اش
هنوز هم عاشق است...

پ ن : نظرات شما دوستان عزیز
قوت قلبی ست از جانب قلب مهربانتان
ما را از این مهربانی بی بهره نگذارید...

طبقه بندی موضوعی

۲۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نوشته ی ادبی» ثبت شده است

چیزی به غروب جمعه نمانده است...

 در این غروب دلگیر جمعه

قصد آمدنی ، نداری؟؟

این جمعه هم در گذر است و به دنبالش عمر من...

می ترسم

می ترسم

می ترسم روزی قصد آمدن کنی

که همان روز بنویسند بر سر کوچه ی بن بست عاشقان

در انتظار طلوع آمدنش

برای رسیدن به وصال یارش

خیره به غروب جمعه

این فرهادِ مجنون نیز

درگذشت...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

قصد کرده ام

دهخدا را از ابتدا تا آخرین جلدش بخوانم

مرور کنم تک تک واژگان را

بفهمم معنی کلمات را...

میخواهم واژه ای بیابم تا توصیف کند

عشقی را که واقعا عشق باشد...!!

عشقی که صرف فعلش ماندن

قیدش دوطرفه بودن

صفتش مهر و محبت

فاعلش به جای من و تو

ما باشد...

عشقی که از او در آن خبری نباشد...

به راستی

چیره گردیدن دوستی بر کسی 

معنای واقعی عشق است؟؟

یا که تعلق قلب به کسی...؟؟

اصلا

کسی میداند که دهخدا را عشقی بوده است؟؟

یا که نه...؟؟

ما را باش

یکبار اشتباه کردیم و از نا بلدش عشق را خواستیم

حال باز هم در حال اشتباهیم...!!

ما را چه به جلد های زخیم و کلفت دهخدا

عشق را در همین غزل های شهریار

خواهیم جست...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

جنس عشق را چشیدم و کشیدم...

به بودنش 

به دیدنش

 معتاد شدیم...

بعد رفتنش

در نبودش

خمار شدیم...

ویران شدیم...

بی خواب شدیم...

بیمار شدیم...

تنها شدیم...

چه " آدم سوز" است

عشقی که جنسش بی وفایی ست...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

آشق بودنش کلاهی داشت

که سر دل گذاشت و رفت...

گشاد و بزرگ...

فقط نمیدانم چرا حالا

دلم

تنگ شده برای همان کلاه آشقی او...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

ارزش نداشت...

گوش دادن به حرف هایش

وقتیکه در دروغ گفتن

حرف نداشت...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

می گویند

از هر دست بدهی با همان دست پس میگیری..!!

این من را

این دل را

 مگر با دست خود به تو ندادم؟؟

چرا همان من سابق را

همان دل را

موقع رفتنت

 دوباره پس ندادی؟؟

آمدی و به تاراج دادی

هرچه نامش عشق و دل و من بود

رفتی و به یغما بردی

هرچه نامش عشق و دل و من بود....

#علی_رجبی

  • علی رجبی

پس از سالهای با "او" بودن

لحظه ی رفتنش فهمیدم

"خودِ او" نخواست...

وقتی که تمام خواسته هایم  "خودِ او"بود...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

این "ذهن" ، "آروم" نمی شود دیگر

این "حال" ، "شاد" نمی شود دیگر

این "درد" ، "خوب" نمی شود دیگر

این "شب" ، "روز" نمی شود دیگر

""این دل ، دل نمی شود دیگر"

از وقتی رفتی 

از کنار و پیشم...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

آمد 

تا زندگی تیره و تار مرا

رنگین کند...

همچو رنگین کمان...!!

غافل از اینکه عمر رنگین کمان

لحظاتی بیش نیست...

رفت و

جز سردی و زردی

چیزی در این زندگی ما نماند...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

خورشید هم موقع بیداری 

خوش رنگ و لطیف است...

ولی موقع رفتن 

دلگیر و غم انگیز...!!

هر ساعت یک روز

شدت رنگش در حالت تغییر ...

بنگر به که دل بستی؟؟

نور چشم و شدت سرخی لبش را

به چه باختی؟؟

بر باطن او خیره شو ، نه بر ظاهر آن نور شدید و نامتعادل

که باطن آن روشنگریست و ظاهر او کوری این دیده ی دل

قبل از آنکه به کسی دل تو ببندی

باطن او بین

که پس از حقه ی ظاهر

عمری ، دلگیر و غم انگیز

 تو دربندی

#علی_رجبی

  • علی رجبی