علی رجبی

نوشته ها و دلنوشته های علی رجبی

علی رجبی

نوشته ها و دلنوشته های علی رجبی

علی رجبی

تک تک واژگان هر شعری ،
عشقی را بروز میدهند
که نویسنده اش
هنوز هم عاشق است...

پ ن : نظرات شما دوستان عزیز
قوت قلبی ست از جانب قلب مهربانتان
ما را از این مهربانی بی بهره نگذارید...

طبقه بندی موضوعی

۱۱۷ مطلب با موضوع «دلنوشته» ثبت شده است

فاصله زندگی تا مرگ

درست به اندازه ی فاصله ی گفتن

"دیگه دوستت ندارم" هست...

مراقب باشید!!!

کسی که وارد حریم دلتان کردید

کسی که با او زندگی کردید

کسی که آینده خویش را با او ساخته اید را

به قتل نرسانید...

در این دنیا پر از مقتول های زنده هست

زنده هایی که از درون مرده اند...

همیشه به یاد داشته باشید

هرجایی دلی رو کشتید

هرجایی عشقی رو تباه کردید

هرجایی عهدی رو جفا کردید

خدایی قاتل در کمین لحظه های خوشی شما 

نشسته است...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

"کرکس" یک جفت انتخاب میکند

و تا آخر عمر با او زندگی میکند...

"قو" با جفتش یک قلب میسازد

و تا آخر عمر وفادار میماند...

"عقاب" با تنها جفتش زندگی میکند

و تا آخر عمر او را ترک نمیکند...

"گرگ" فقط یکبار عاشق میشود

و تا آخر عمر با عشقش سپری میکند...

"روباه نر" اگر جفتش بمیرد

تا آخر عمر جفت گیری نمیکند...

گاهی باید

"عشق" 

"وفاداری"

"محبت" 

"زندگی" را

از حیوانات آموخت...

گاهی حیوان بودن بهتر از انسان بودن است...!؟!

چه حیواناتی که از آدم ها ، آدم ترند...!!

و چه آدم هایی که از حیوانات ، حیوان ترند...!!

#علی_رجبی

  • علی رجبی

با تیکه بر 

"دوستت دارم" هایت

نقشه ی خانه ی آینده خویش را 

با تو کشیدم...

و با اعتماد بر

"قول و قرار" هایت

با دل و جان 

دیوار به دیوار این خانه را

 برای تو بنا نهادم...

حال که نقشه ی رفتن کشیدی

بمان و بگو...

به چه تکیه زنم؟!؟

به چه اعتماد کنم؟!؟

به دیوار های این خانه که با قول و قرار تو ساختم...؟!؟

یا

به این آینده ای که با حرفای تو ساختم...؟!؟

#علی_رجبی

  • علی رجبی

در روزگار بی رحمی زندگی میکنیم

روزگاری که به هیچ چیز و هیچ کس رحمی ندارد

روزگاری که حتی

به عشق های دوطرفه ی عمیق

به عشق های طولانی 

به عشق های آتشین و گرم 

رحمی نشان نمیدهد

چه برسد به رفاقت ها...!!

از تک تک لحظات با هم بودن لذت ببرید

قبل از اینکه

هدف این روزگار بی رحم قرار بگیرید...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

بوسه ای از آتش عشقی ماندگار

بر لب خاموش و سرد سیگار

عجب عاشقانه ی زیبایی در این روزگار

یکی جان میدهد تا دیگری بگیرد جان

یکی می میرد و دیگری می ماند نیمه جان

دوری و حسرت بوسه ای دوباره 

دلتنگی و عشقی نیمه کاره

در دل سیگار میزند آتشی غمناک

و چه دردناک...

ذره ذره ی وجود سیگار میشود دود و بخار!!

اما...

چه بود؟

جنس بوسه ی تو را...؟

که پس از تو

از حسرت دیدار دوباره ی تو

دلتنگی و

بوسه ی دوباره ای از تو

این چنین تمام وجودم را آتش زده

و ذره ذره نفس هایم را پر از دود کرده؟

#علی_رجبی

  • علی رجبی

عجب مسافتی...

تاب و توانم را گرفته و لب تشنه ام

سحر تا افطار را میگویم!!

سحر جدایی از تو

افطار دیدار دوباره ی تو

خسته و درمانده ام

خسته ی دوری از تو...

تشنه ام

تشنه ی بوسه بر لبان تو...

اندکی کوتاه بیا بانو

این مسافت را کوتاه کن

بیا و افطار مهمانم کن

با صدایت ربنای افطارم باش

با خنده هایت اذان افطارم باش

با بوسه بر لبانت روزه ام باز کن

با دیدن چشمانت غرق در نمازم کن

با ماندنت ...

نرو

بمان و شیرینی این سفره ی افطارم باش...!

#علی_رجبی

  • علی رجبی

درسته رهگذریم در این دنیا

ولی اگر از راهی وارد دلی شدیم 

غلطه از اون راه و دل راحت بگذریم

دل ،  خیابون و پیاده رو  نیست

از در دل باید وارد دل شد

با ته دل باید در دل ماندی شد

از لبخند و مهر و محبت 

با عشق و وفا و مودت


یادمان باشد

کلید درِ دل ما در دستان ماست

تا در باز نشود کسی وارد نمیشود

یادمان باشد

تا درِ دل کسی به روی ما باز نشود

ما نمیتوانیم وارد ان دل بشیم


ولی باید یادمان باشد

اگر وارد دلی شدیم

تا اجازه صادر نشد هرگز نباید رفت

ما مهمان مقدس ترین و پاک ترین خانه ی دنیاییم

یادمان باشد

اگر کسی وارد دلمان شد

اجازه خروج را هرگز صادر نکنیم

او مهمان مقدس ترین و پاک ترین خانه ی دنیاست

#علی_رجبی

  • علی رجبی