علی رجبی

نوشته ها و دلنوشته های علی رجبی

علی رجبی

نوشته ها و دلنوشته های علی رجبی

علی رجبی

تک تک واژگان هر شعری ،
عشقی را بروز میدهند
که نویسنده اش
هنوز هم عاشق است...

پ ن : نظرات شما دوستان عزیز
قوت قلبی ست از جانب قلب مهربانتان
ما را از این مهربانی بی بهره نگذارید...

طبقه بندی موضوعی

۵۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «متن ادبی» ثبت شده است

آمد 

تا زندگی تیره و تار مرا

رنگین کند...

همچو رنگین کمان...!!

غافل از اینکه عمر رنگین کمان

لحظاتی بیش نیست...

رفت و

جز سردی و زردی

چیزی در این زندگی ما نماند...

#علی_رجبی

  • علی رجبی

خورشید هم موقع بیداری 

خوش رنگ و لطیف است...

ولی موقع رفتن 

دلگیر و غم انگیز...!!

هر ساعت یک روز

شدت رنگش در حالت تغییر ...

بنگر به که دل بستی؟؟

نور چشم و شدت سرخی لبش را

به چه باختی؟؟

بر باطن او خیره شو ، نه بر ظاهر آن نور شدید و نامتعادل

که باطن آن روشنگریست و ظاهر او کوری این دیده ی دل

قبل از آنکه به کسی دل تو ببندی

باطن او بین

که پس از حقه ی ظاهر

عمری ، دلگیر و غم انگیز

 تو دربندی

#علی_رجبی

  • علی رجبی

روزها 

از پس آن رفتن تو ، می گذرد...

غرق شعر بودیم

بلکه این غم دوری

این حالت روحی ، در گذرد...

شب ها اما

خاطره های با تو بودن

از چشمِ دل من ، می گذرد...

چه سر و سری داری تو با شب های تنهایی من؟!؟!

که شب های بعد تو

در فکر خاطره های تو

آرزوی مرگ بر دل من می گذرد!!!

#علی_رجبی

  • علی رجبی

با تیکه بر 

"دوستت دارم" هایت

نقشه ی خانه ی آینده خویش را 

با تو کشیدم...

و با اعتماد بر

"قول و قرار" هایت

با دل و جان 

دیوار به دیوار این خانه را

 برای تو بنا نهادم...

حال که نقشه ی رفتن کشیدی

بمان و بگو...

به چه تکیه زنم؟!؟

به چه اعتماد کنم؟!؟

به دیوار های این خانه که با قول و قرار تو ساختم...؟!؟

یا

به این آینده ای که با حرفای تو ساختم...؟!؟

#علی_رجبی

  • علی رجبی