میدانی چه می سوزاند دل را؟؟
اینکه هرجا میروم
شعر هر شاعری را میخوانم
نوشته ی هر نویسنده ای را مرور میکنم
همه یک صدا می گویند
اگر عاشقت باشد میماند و هرگز نمی رود...
میسوزم
میسوزم که
- ۰ نظر
- ۰۵ بهمن ۹۶ ، ۱۷:۵۴
میدانی چه می سوزاند دل را؟؟
اینکه هرجا میروم
شعر هر شاعری را میخوانم
نوشته ی هر نویسنده ای را مرور میکنم
همه یک صدا می گویند
اگر عاشقت باشد میماند و هرگز نمی رود...
میسوزم
میسوزم که
امشب
دلم با نبودت کنار نیامد
بهانه ی تو را دارد
خودت که نمیخوانی و قصد آمدنی هم که نداری
لااقل بگذار من بیایم
به خواب راحت و آرامی که بعد از رفتنت داری...
بیایم که فقط تو را ببینم
تا این دل کمی آرام بگیرد...
اگر آمدم اما
اندکی خنده نثار این دل بیچاره ی بیمارم کن
بخند تا که خندان شود این دل بی جان و جانانم
بخند تا بمانم تا ابد در خواب خندانت
بمانم تا دیگر صبحی نبینم
بمانم همانجا
محو تماشای جانان و جانم
بمانم که در این دنیا
بی تو زنده ماندن
دیگر محال است...
#علی_رجبی
دختر دار که شدید
پدر یا مادر خوبی باشید
نمیخواهد راه و روش زندگی کردن را به او یاد بدهید
آشپزی و خیاطی و نمیدانم چه و چه
نمیخواهد او را جوری بزرگ کنید که خواستگاران پشت در خانه صف بکشند
فقط عشق را به او بیاموزید
راه و روش عاشق شدن و عاشق کردن را
زندگی عاشقانه را...
بگویید
حق با پدرم بود
طلب ، گنج است...
اگر جایی طلبی داشتی و تلاش کردی و ندادند
خودت را ناراحت نکن
چرا که طلب ، گنج است
روزی هست که مجبورند حق تو را بدهند
روزی که شاید خیلی ها به آن روز اعتقادی نداشته باشند
ولی
تو را پیامبرش خواندم
وقتیکه عشق را دین دیدم...
پرستیدم
نکو داشتم
وقتیکه به تو و این دین روی آوردم
ولی حیف
وقت کفر فهمیدم
کلام راست تو و این دین
همه دروغ بود و دروغ بود و دروغین
#علی_رجبی
بهم گفتند تو که اصلا تا حالا نماز نخوندی
روزه هم که هیچ وقت نگرفتی
تا گیر هم نیفتی، دعا نمیکنی
پس چرا اینقدر از خدا میگی؟؟
چرا اینقدر دلت خوشه به خدا و چیزی که اصلا شاید نباشه...؟؟
خیلی راحت و ساده میگم
آمد و
خندید...
عاشق شد و
خندید...
عاشقم کرد و باز هم
خندید...
خاطره ها ساخت و هر بارش
خندید...
نماند...
رفت و آخرین بار هم
خندید...
امان از خنده هایش
چه موقع آمدن و
چه موقع رفتنش
یکی قند در دل آب کرد و یکی دیگر
بر زخم دل
نمک زد...
#علی_رجبی
باور کنی یا نکنی میخواهم تو را فراموش کنم !!
دلم میخواهد
آمدنت
عاشق شدنت
بی وفا شدنت
رفتن و نماندنت را
از یاد ببرم...
انگار که تویی اصلا نیامده بوده است که بخواهد اینگونه برود...
بروم به چند سال پیش
جایی که هنوز عاشق تو نشده بودم...
بشوم همان آدم قبل از تو
همان که قبل از تو .........
صبر کن
قدر عشق را عاشقی فهمد که یارش رفته باشد
وفا را عاشقی فهمد که یارش بی وفا باشد...
عجب رسم عجیبی ست!!
هرچه باید فهمید
همه از اویی باید فهمید که خود هیچ ،
نفهمید...
#علی_رجبی
آینه هم خندید
موی سپید و چهره ی جوانم را که دید
شرح حال گفتم و چهره و مو ،
همه شد نیست و ناپدید...
خرد شد
تکه تکه شد
چیزی از آن آینه ی خندان نماند باقی ...
به گمانم گذشته ی منِ پیر جوان
از درون شکست داد آینه ی سربی را...
ببین
آینه خندان هم تاب نیاورد
آنچه که رفتنت
بر سر من دلشکسته
آورد...
#علی_رجبی